عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )

1006

زبدة التواريخ ( فارسى )

شَهِدْنا إِلَّا بِما عَلِمْنا وَ ما كُنَّا لِلْغَيْبِ حافِظِينَ « [ * ] » » « 1 » ذكر آن هر آينه متضمّن فوايد تواند بود تا جهانيان را شيوهء نصفت و نيّت نيكوى آن حضرت معلوم شود و سلاطين جهان بدان اقتدا نمايند : روزى در مجلسى كه مشحون بود به علماى نامدار و فضلاى تقوىشعار ، از اكابر ائمّهء ايران و افاضل اعنّهء توران و حضرت صاحب قرانى از بساتين فضل ايشان گل مراد مىچيد و از معظمات مسائل دينى و مشكلات مهمّات اسلامى سؤالها مىكرد و هريك جوابى فراخور حال مىگفتند و الحقّ در هر مقام فهم مقاصد آن چنان كه بايد كرده سخنى مىفرمود كه همه بىريا تحسين مىكردند « كلام الملوك ملوك الكلام » « 2 » مصدّق آن « [ 1 ] » مىگردانيدند . در اين اثنا سخن به عدل و احسان و آنچه [ 233 - ب ] از لوازم آن باشد منجر شد . حضرت صاحب قرانى - انار اللّه برهانه - نخواست به‌مجرد گفت زبان در آن باب اكتفا كنند « يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُونَ « [ * * ] » » « 3 » حاصل آن مجلس باشد . روى به علما كرد و گفت : چرا چنانچه علماء عصر پيشين ، سلاطين ماضى را ارشاد به عدل و خير مىكردند شما مرا ارشاد نمىكنيد و آنچه بر من واجب و لازم است با من نمىگوييد . هريك در مقام تكلّف سخنى مىگفتند و مراضى حضرت صاحب قرانى را طريقه مىجستند كه به حمد للّه بندگى حضرت همه را راه خير مىآموزد و از نصايح امثال ما مستغنى است . بندگى حضرت از آن اعراض فرموده « [ 2 ] » فرمود تحسين من كردن و سخن مطابق مزاج من گفتن مرا خوش نمىآيد ، وظيفه آن است كه هر طايفه از طرفى كه آمده‌ايد احوال و اوضاع آن طرف از نيك و بد و ظلم و عدل با من بگوييد و هيچ دقيقه از من پوشيده نداريد و اين سخن نه از آن جهت مىگويم كه شما معتقد من شويد و مرا از آن فايدهء ملكى باشد كه جهانيان را معلوم است كه شوكت و بسطتى كه حضرت - عزت جلّ و علا - ما را ارزانى داشته است از امثال اين تكلّفات مستغنى است ، بلكه نظر بر تحصيل رضاى حضرت « [ 3 ] » ذو الجلال است تا در ازاى كرمهاى او به بعضى از

--> ( [ 1 ] ) - ت : ندارد . ( [ 2 ] ) - ت : كرد . ( [ 3 ] ) - م و ل : ندارد . ( [ * ] ) قسمتى از آيه 81 ، سوره 12 . ( [ * * ] ) آيه 2 ، سوره 61 . ( 1 ) و ما جز به آنچه مىدانستيم شهادت نداديم . ( 2 ) ( - - - ( 3 ) - - - ) زبده ، بخش دوم ، ج / 1 ، ص 304 .